دکتر محمد جعفر یاحقی: چهارچوب خشك دانشگاهي اجازه ايجاد ادبيات خلاقه را دردانشگاه نمي‌‏دهد؛برنامه‌‏های دانشگاه را آدم‌‏های غير خلاق تعيين مي‌‏كنندو اين مشكلي است كه در المپيادها هم وجود دارد كه افراد غير المپيادي براي افراد المپيادي برنامه ريزی مي‌‏كنند؛و از طرفي معلمان دانشگاه از تيره خلاقان عرصه دانشگاه نيستند. زبان فارسي پديده‌‏اي است كه تنها بخشي از آن در دانشگاه شكل مي‌‏گيرد و بخش ديگر آن در ميان جامعه و مردم است. زبان قلمرو انديشه جامعه و مردم است. دانشگاه‌‏ها به هيچ عنوان مدعي زبان نيستند.

آنچه در دانشگاه تدريس مي‌‏شود بخشي از زبان فارسی است و هر دوره بايد با تغييرات مناسب و مورد نياز شاداب‌‏تر شود.

زبان و ادبيات دو نكته است و آنچه بيشتر در دانشگاه مطرح مي‌‏شود ادبيات است .معمولان زبان وقتي مكتوب و تبديل به ادبيات شد وارد دانشگاه مي‌‏شود. زبان در بين مردم و كل جامعه است؛ يعني زبان را مردم وجامعه می‌‏سازند.

آنچه ما در دانشكده‌‏های ادبيات تدريس مي‌‏كنيم در اصل آن بخش زبان است كه تبديل به ادبيات شده‌‏است،البته دانشگاه آن‌‏گونه كه شايسته است به ادبيات هم نمي‌‏پردازد.

كمبود استادان شايسته، ضعف‌‏برنامه‌‏ريزي و متون موزشی نامناسب از دلايل تضعيف ادبيات فارسی در دانشگاه است؛ در گذشته امكانات دانشگاه بهتر و متونی كه تدريس مي‌‏شد متناسب‌‏تر بود، اما امروزما تنها به افزايش دانشجويان فكر می‌‏كنيم و توجهی به امكانات نداريم. دانشجويان دانشگاه افزايش يافته‌‏اند؛ اما امكانات افزايش نيافته است. من هم معتقدم ،آنچه به نام زبان و ادبيات فارسي در دانشگاه تدريس مي‌‏شود ناتوان و ضعيف است و يكي از دلايل آن ،كميت‌‏گرايی بجای كيفيت‌‏گرایی است. ما مجبوريم در يك چارچوب خاص، كتابي خاص را در زماني خاص تدريس كنيم.

مشكلات معيشتی دانشجويانی كه به مقاطع بالاتر دانشگاهی راه پيدا می كنند یکی دیگر از دلایل به بیراه رفتن ادبیات فارسی است. وقتي دانشجو به مراحل بالاتر مي‌‏رود، مجبور است برای تهيه مخارج تحصيل و زندگی خود كاركند؛ در اين زمان دانشجويي كار دوم يا سوم او می‌‏شود. از طرفی استادان هم برای مخارج زندگی مجبورند تمام وقت خود را صرف تدريس در دانشگاه‌‏های مختلف كنند. من معتقد بيشتر شرايط بيرون از دانشگاه ؛دانشگاه را وادار به فاصله گرفتن از حقيقت خود مي‌‏كند.

تمام مردم در حفظ و پاسداري زبان فارسي مسئول هستند. اينكه ما توقع داشته باشيم همه وظايف پاسداري از زبان و ادبيات فارسی را دانشگاه انجام دهد درست نيست، بخشی زيادی از آثار ادبي در خارج از دانشگاه خلق مي‌‏شود.اما در مورد اینکه عده ای می پرسند چرا در دانشگاه ادبيات خلاقه نداريم باید بگویم؛ خلاقيت‌‏ها اساسا بيرون از دانشگاه به‌‏وجود مي‌‏آيد و ما هميشه شاهد بوده‌‏ايم كه نويسندگان خلاق بيرون از دانشگاه پديد آمده‌‏اند. دانشگاه بيشتر فنون ادبي را در نظر دارد.

به طور مطلق در ضوابط دانشگاهي نمي‌‏توان ادبيات خلاقه را تدريس كرد.تدريس ادبيات خلاقه نياز به فضای آزاد دارد، يعنی چهارچوب خشك دانشگاهی اجازه ايجاد ادبيات خلاقه را در دانشگاه نمی‌‏دهد. از طرفی نمی‌‏توان انسان خلاق را در يك برنامه قرار داد. اين افراد در مقررات نمي‌‏گنجند، آنها از رفتار و اصول خاص انسان‌‏های خلاق پيرو مي‌‏كند، چگونه مي‌‏خواهيد يك دانشگاه با كلاس‌‏های درس تشكيل بدهيد و نويسنده‌‏ها را در آن مقيدكنيد. اگر استاد برای تكليف از نويسنده بخواهد در زمانی معلوم اثری را خلق كند، بدون شك ممكن نيست؛ چون نويسنده گاهي براي نوشتن يك اثر چندين سال وقت صرف مي‌‏كند. آثار خلاقه در زبان و مكان خاص خود پديد مي‌‏آيند.

وظيفه دانشگاه نظامند كردن آثار خلق شده‌‏است .دانشگاه با استخراج اصول سرمشق‌‏ها و الگوهاي تراز اول ادبي آنها را به دانشجو معرفي مي‌‏كند؛ دانشگاه رابطي بين آثار خلاقه و بزرگ با دانشجو است.من معتقدم دانشگاه در عرصه ادبي تنها مقدمات را به دانشجو آموزش مي‌‏دهد و ادامه راه به عهد خود دانشجو است.

همانطور که گفتم ؛ خلاقیت در چار چوب کنونی دانشگاه نمی گنجد.هر خلقي تابع يك نوع بي قاعدگی است ؛از طرفي معلمان دانشگاه از تيره خلاقان عرصه دانشگاه نيستند. موانعي مانند، محدوديت برنامه‌‏ريزي و امتحان براي خلاقيت دست و پاگير است. البته فراهم كردن فضايي كه افراد توانا و اهل درد و تجربه بتوانند در آن با دانشجويان حرف بزنند، تا حدودی جواب مي‌‏دهد.

ما در دانشكده‌‏هاي ادبيات تحقيق و پژوهش نداريم. در تدريس و پژوهش مقتضيات زمان در نظر گرفته نمي‌‏شود. ما نياز به تجديد نظر در معيار انتخاب استاد، دانشجو ،كتاب‌‏ها و فضاي تحصيل، پايين آوردن كميت و توجه به كيفيت داريم.

براي مثال دانشگاه تهران براي تعداد معلومي دانشجو ساخته شده است، اما در اين سال‌‏ها تنها تعداد دانشجويان افزايش يافته در حالي كه فضا همان فضای قبلي است .ما زماني مي‌‏توانيم به دانشجويان كنوني ادبيات اميدوار باشيم كه براي هر 6 دانشجو يك استاد داشته باشيم ،نه اين كه كلاس پر باشد از دانشجو و استاد در طي روز مدام تدريس كند.

ما در دانشگاه ها با كمبود امكانات روبه رو هستیم ؛ از طرفی استادان در عدم خلاقيت دانشجويان مقصر نیستند. من هرگز اميدوار نيستم كه نويسنده‌‏اي مانند هدايت يا نيما از دانشگاه خلق شود. انسان خلاق در فضايي خاص زندگي مي‌‏كند.

در مورد چگونه گی برنامه‌‏ريزی متون درسي در دانشگاه باید بگویم؛ما در دانشگاه فردوسي مشهد از دانشجويان نظر خواستيم تا برنامه ريزي كنيم ،اما تا زماني كه چيزي مانند كنكور وجود دارد نمي‌‏توان ادبيات را با برنامه ريزي صحيح تدريس كرد. اگر ما چيزي غير از آن چه اكنون تدريس مي شود ،تدريس كنيم دانشجويان نمي توانند در كنكور كارشناسي ارشد قبول شوند. اگر تعداد دانشجويان قبولي ما در كنكور كارشناسي ارشد و يا دكتري كم باشد براي ما و دانشكده افت دارد. از طرفي ما فكر مي‌‏كنيم به نفع دانشجو نيست كه درس‌‏هايي به او آموخته شود كه در كنكور كارايي ندارد.با اين حرف ها كه زدم مي‌‏بينيد كه ما مجبوريم درس‌‏هاي كنوني را تدريس كنيم.ما در دانشگاه بيشتر فرمول كنكور را آموزش مي دهيم. اين حركت ناخواسته است.جامعه و برنامه ريزي‌‏هاي موجود، دانشگاه و دانشجو را وادار مي‌‏كند كه بيشتر وقت خود را براي آموزش فرمول چهار جوابي كنكور صرف كند.

می پرسید چرا برنامه ريزي رشته ادبيات به خود گروه سپرده نمي شود ؟ گروه‌‏هاي ادبيات ما آن‌‏قدر عقيم شده اند كه نمي شود هيچ برنامه‌‏اي را به آنها سپرد.وقتي براي گروه جلسه مي گذاريم،استادان شركت نمي‌‏كنند، چون مي‌‏روند دنبال كسب درآمد براي برطرف كردن مخارج زندگي؛ كه البته تا حدودي حق دارند.

من معتقدم برای براي خارج كردن زبان و ادبيات فارسي در دانشگاه از بحران كنوني نیاز به انقلاب در بخش‌‏هاي اداري و برنامه‌‏ريزي داریم .نظام اداري ما بيمار است، ضعف برنامه‌‏ريزي و بحران‌‏های روحي براي استادان دانشگاه باعث ضعيف شدن ادبيات فارسی در دانشگاه شده است. با فضاي كنوني هيچ كاري از دست استادان بر نمي‌‏آيد. آموزش عالي از نظر كيفي در بحران وخيمي به سر مي‌‏برد.

اين كه همه ليسانس باشند خوب است، اما نخبگان و خلاقان كجا هستند يك زمان "سكان دار" ادبيات دنيا بوديم، اما حالا چه ؟بايد بيشتر به فكر زبان و ادبيات فارسي در دانشگاه باشيم ،ادبيات سيماي فرهنگ ماست.

وضعيت ادبيات فارسی در خارج از دانشگاه های ایران بهتر است. من به زبان فارسي خوش بين هستم؛ زبان فارسي در بيرون دانشگاه خلاق و اميدوار كننده است. ادبيات فارسي هميشه در بحراني‌‏ترين زمان‌‏ها خودش را نجات داده است.اگر چه اكنون هم مسائلی مانند جهانی شدن در حال تهديد زبان فارسی است، اما من فكر مي‌‏كنم زبان فارسی راه خود را ادامه مي‌‏دهد.