دو غزل
|
« با تـو» هنــوز یاد تو با صـــــد ترانــــه می رویـــد شبیه گریه ی مـــن بی بهانــه می روید پس از تــوثانیــه ها مثـل سال ، تلـخ و دراز میان ساعـــت و قاب زمانه می رویـــــد پس از تو جمعه ی تقویم ها غم آلود است که با«کمیل» و «دعا»،خانه خانه می روید هـــزار شعــــر پرُ از درد و داغ، ناخــوانده میـان غربــــت تلــــخ شبانــــه می روید همیشه شعر تو،تنهاترین ســـوار شب است میـان دفتر مـــن عاشقانـــه می رویـــــد به یاد روشنی چشـــم پاک تــو خورشـید به جای شمـع در این آشیانـه می رویـــد تمام حرف مـن این اســت کاش برگردی که چشــــم منتظرم هرکــرانه می رویــد «اشرف ماندگار نسب»
« ســلام » شاعر به گل به حضرت باران سلام کرد شاعر به باغ و سـرو خرامان سـلام کرد شاعر به قاب پنجره ، شاعـــر به آسمـان شاعر به شعمدانی و گلدان سـلام کرد شاعر به مهر و آذر و آبان به هـرچه ماه شاعــــر به انتـــهای زمستان سلام کرد وقتی بهار، شعــر خـداونــــد را ســرود شاعربه چشمه های خروشان سلام کرد روزی دگر ز صفـحه ی تقویم پرکشید سال هزار و سیصد و چندان سلام کرد مجنون تر از همیشه درخــت جوان بید با گیســوان سبــز و پریشان سلام کـرد وقتی تمام قافیه هایش ردیـــــــف شد شاعر رسید نقطــــه ی پایان سلام کرد « علی سهامی» |