پرسش و پاسخ 2
سؤال اول - «ميبينمشان» چند واژه است؟ اگر يك واژه است مگر ميتواند دو گروه اسمي و فعلي باشد؟
پاسخ سؤال اول:
با اجازهي بزرگترها، نميخواهم ناگهان بپرم وسط مطل
بنا براين ابتدا به پاسخي كه به آقاي آقايي دادهايم، مراجعه بفرماييد. بعد هم بقيهي اين مطلب را بخوانيد
دو واژه است؛ زيرا:
1- هميشه در زنجيرهي جانشيني، يك واژه جايگزين ضميرهاي پيوستهي شخصي ميشود؛ نمونه: ميبينم آنها را، ميبينيم تو را و ...
2- هنوز هم امكان جابهجايي اين ضمير در جمله وجود دارد كه همين نشانهي استقلال آنهاست؛ نمونه: پيدايش كردم- كه ميشود: پيدا كردمش و ...
يادمان باشد كه يكي از شرايط يا ويژگيهاي كلمه را امكان جابهجايي آزاد آن در جمله گرفتهان
سؤال دوم - «بزرگم» ، «معلمي» چند واژه است؟ اگر يك واژه به حساب آوريم مگر «م» يا «ي» به جاي فعل هستم و هستي نميباشد؟ در اين صورت بايد «م» و «ي» به تنهايي يك واژه حساب شود.
پاسخ سؤال دوم:
به همان دليل بالا دو واژه است.
ـ نمونهي دليل 1 : معلمي : كه ميشود: معلم هستي، معلم بودي، معلم شدي و ...
ـ نمونهي دليل 2 : معلم كلاس سوميهايي، معلم شنايي و ... پس «ي» جزئي از واژهي «معلمي» نيست و گرنه امكان جداشدنش از اين واژه وجود نداشت؛ زيرا يكي ديگر از ويژگيهاي واژه آن است كه نميتوان اجزاي ديگر كلام را ميان عناصر سازندهي واژه وارد كرد.
ميتوانيم تلقي سنتيمان را، مخصوصا در زبان فارسي، از واژه عوض كنيم. واژه آن است كه نتوان در آن شكاف ايجاد كرد و عنصر زباني ديگري را در محل آن برش وارد كرد. شكل نوشتاري واژه گولمان نزند. اين ويژگي را شايد همهي زبانهايي كه حروفشان هنگام نوشتن به هم مي، دارند. اگر اين ويژگي را ملاك قرار دهيم، پس هر چند نشانهاي كه در نوشتن به هم بچسبند، بايد يك واژه به حساب آيند و حال آن كه ميدانيد و ميدانيم كه چنين نيست؛ مثلا خطش چند واژه است؟ خطنحسش چه طور؟ خطنحسكجش چه طور؟ و اين زنجيره را همين طور اگر ميتوانيدامه بدهيد. به قول مشهديها : نمتنيبخنيشنخنشيره، مسئول خواندنش ما نيستيم. باشد؟
امّا معلمي به معناي معلمبودن چهطور؟ اين را ديگر، شما پاسخ بدهيد. باشد
سؤال سوم - «كتابم»، «دفترش» چند واژه است؟ به طور كل ضمائر متصل اضافي آيا تكواژ آزاد هستند يا تكواژ وابسته؟
پاسخ سؤال سوم:
همانگونه كه توضيح داده شد، ضميرهاي پيوستهي شخصي يك تكواژ و يك واژه به شمار ميآيند. به طور كلي در زبان فارسي تكواژ نقشنماي اضافه و صفت، يعني كسره ( = -ِ ) و ضميرهاي پيوستهي شخصي دو استثنا به شمار ميآيند. از آنجا كه اين تكواژها را يك واژه به حساب ميآوريم، از اين رو بايد آنها تكواژ آزاد به شمار آورد، امّا از آنجا كه استقلال آوايي ندارند؛ زيرا ضميرهاي پيوستهي شخصي ( در زنجيرهي كلام، و باز هم تاكيد ميكنم در زنجيرهي كلام ) با مصوت آغاز ميشوند و «-ِ » نيز فقط يك مصوت است، ( باز هم در زنجيرهيم، و باز هم تاكيد ميكنم در زنجيرهي كلام – دليل اين همه تاكيد را بعدا خواهم گفت. ) – به همين دليل اين مصوت معمولا با آخرين صامت واژه ي قبلي تشكيل يك هجا ميدهد – آزاد دانستن آنها نيز با واقعيت سازگاري ندارد ( واقعيت در اين جا يعني واقعيت كاربردي ). ازاين رو به واقع بايد اين دو مورد را جزء استثنائات اين دستهبندي – به شمار آورد؛ يعني ما در زبان فارسي مجموعهي تكواژها را با معيارهاي مشخص به دو دستهي آزاد و وابسته دستهبندي ميكنيم، امّا اين دو مورد استثنائا در اين دستهبندي جا نميگيرند و تنها كاري كه براي معرفي آنها ميماند اين است كه بايد تنها ويژگيهاي اين دو را توصيف كرد. با اين حال اگر بخواهيم به هر قيمتي شده اين استثنائات را نيز در اين دو دسته جاي دهيم، بهتر است طبق اين قاعده كه هر واژهي سادهي يك تكواژ آزاد به شمار ميآيد، اين دو را نيز تكواژ آز به شمار آوريم؛ يعني ملاحظه فرموديد كه چگونه! نه؟ پس يك بار ديگر خلاصهي مطلب را عرض ميكنم
واقعيت اين است كه از راههاي معمول تعريف واژه، واژه دانستن اينها ميسر نشد. خودتان شاهد بوديد كه ما چه قدر زحمت كشيديم كه بشود؛ ولي خب، نشد. راه ديگري پيدا كنيم: ميگوييم – يعني قبلا گفتهايم – واژهها تكواژ آزادند يا دست كم يك پايهشان تكواژي آزاد اگر غير ساده باشند. سادهها كه خودشان يك تكواژند و پايهشان خودشان- با اين حساب وقتي بالاتر گفتيم ديدمش دو واژه است، عالم و آدم قبول دارند كه يكي از اين دو ( ديدم ) است. بعدي چه؟ پاسخ معلوم است. كارِ خوب هم سه واژه است: كار و خوب را به عنوان واژه از زمانضرت آدم ( ع ) قبول داشتهايم. پيدا كنيد واژهي سوم را. به همين سادگي
سؤال چهارم - «متمم قيدي» گروه اسمي يا قيدي يا حرف اضافهاي؟ به نظر ميرسد جزء گروه قيدي است، زيرا در جايگاه قيد قرار ميگيرد.
پاسخ سؤال چهارم :
متمم قيدي به تنهايي گروه اسمي است، امّا به همراه حرف اضافهاش گروه قيدي به شمار ميآيد، نمونه:
اين زمين را براي روز مبادا نگه داشتم.( براي روز مبادا = گروه قيدي است كه ساخته شده از حرف اضافهي براي + گروه اسميِ روز مبادا (در نقش متمم قيدي)
به كجا ميروي (به كجا گروه قيدي است، كجا به تنهايي گروه اسمي است. فعلا اين مطلب را تا همين جا داشته باشيد تا بعدا در بارهاش بيشتر گپ بزنيم)، ( هرگاه حرف اضافه از ابتداي متمم قيدي حذف شود، متمم قيدي به گروه قيدي تبديل ميشود، نمونه: كجا ميروي؟ (كجا = گوه قيدي) به يك شرط:
يك توضيح كوچك:
اين گونه گروههاي اسمي – كه در دستهبندي آنها را فقط گروه اسمي ميناميم- در حقيقت مشتركند ميان گروه قيدي و گروه اسمي؛ يعني ميتوان در پاسخ جملهي بالا گفت: روز مبادا را كه ديدهاست؟ ( چون مفعول است، گروه اسمي است.) يا روز مبادا همين لنگه كفش كهنه هر ميآيد. ( در اين جا روز مبادا چرا توانسته قيد واقع شود؟ چون گروه قيدي مشترك با گروه اسمي است و اين ويژگي را دارد.
كجا هم همين ويژگي را دارد؛ يعني در جملهي ( كجا ميروي؟ ) گروه قيدي است و در جملهي ( كجا را بيشتر ميپسندي)، مفعول و در نتيجه گروه اسمي است؛ امّا واژهاي متل اتوبوس ، فرضا، چنين ن
سؤال پنجم- «نوعي» در جمله «ورزش نوعي رياضت است.» چيست؟ آيا ميتوان مميّز به حساب آورد؟
پاسخ سؤال پنجم:
چرا مميز؟ مطمئنا نميتواند مميّز باشد، زيرا مميّز يك «واحد» است كه بعد از صفت شمارشي و قبل از اسم شمارش شده ميآيد؛ دو سير نبات.
و شكي نيست كه در جملهاي مانند «ورزش نوعي رياضت است»، كه قابل تبديل است به «ورزش يك نوع رياضت است» ، منظور ما اين نيست كه «ورزش يك نوع رياضت است» است و مثلا دو نوع يا سه نوع رياضت نيست، در حالي كه وقتي ميگوييم «يك متر پارچه ميخواهم»، دقيقا منظور ما اين است كه، يك متر پارچه « و نه دو متر يا سه متر .... »
اصلا خيالتان را از آن بابت راحت كنم كه امروزه ( ي) در پايان اسمها ديگر در تقابل با دو و سه وn نيست؛ يعني اصلا معناي يك نميدهد، - بگذريم از اين كه زماني چنان معنايي داشته است- ؛ يعني ديگر كسي به قصابي مراجعه نميكند كه كيلويي گوشت = يك كيلو گوشت بخر حالا شما چرا قيمتش را به رخمان ميكشيد ؟ ) و فروشنده هم از كيلويي معناي يك كيلو را درك نميكند. ( تازه اگر او چنين گفته باشد.
از طرفي توجه به مكان «تكيه» نيز در اينجا راه گشاست: هنگامي كه صفت شمارشي همراه با مميز ميآيد، بر روي صفت شمارشي تكيه ميشود؛ نمونه: «سيزده متر پارچه ميخواهم» امّا در جملهي «ورزش يك نوع رياضت است»، روي «يك» تكيه واقع نميشود.
( داخل پرانتز – فقط خانم سلمانپور بخواند؛ از آنجا كه ميدانم فردا ايشان نوعي را با تكيه ميخوانند و ميگويند اين هم استثنا، همين الآن پاسخ ايشان را بدهم كه اگر كسي گفت ورزش نوعي رياضت است = با تكيه بر هجاي نخست نوعي، مثل اين است كه كسي بگويد كرهي ز ارتفاع زياد سبز است و ديگري بگويد: سبز نيست، با تكيه بر سبز؛ يعني فقط سبز نيست، رنگهاي ديگر هم دارد؛ هم چنان كه از تكيه بر هجاي نخست نوعي، چنين مستفاد ميشود كه رياضت فقط ورزش نيست، چيزهاي ديگر هم هست.
خب، بالاخره تكليف نوع چه شد؟ از اول هم روشن بود؛ يعني «نوعي/يك نوع = گونهاي/(يك گونه)»- نه فقط نوع- همانند «هر نوع»، «همه نوع»، «هيچ نوع»، «هر گونه»، «اين گونه»، «آن گونه» و ... صفت پيشين (صفت مبهم) به شمار ميآيد.
البته «نوع» و «گونه» ميتوانند به عنوان «مميّز» نيز به كار روند، امّا اين در حالتي است كه مثل بقيهي كاربردهاي مميز، به همراه ديگر صفتهاي شمارشي (دو، سه، چهار ...) يا «چند» يا «يك»- در حالتي كه همراه با تكيه ادا ميشود (و واقعا هدف از آمدن آن ذكر تعداد اشد)- بيايند؛ نمونه : در اين جنگل صد و بيست نوع خزنده يافت شده است. در اين درياچه تنها يك نوع صدف وجود دارد. در اين بند چند نوع جمله بهكار رفته است.
اسداله حیرانی