نقد زبان فارسی 1و2
زبان فارسي 1 و2 دريك نگاه
نويسنده :اســداله حيـــــرانــي
دي ماه 1385
به نام خداوند جان وخرد
زبان فارسی 1و2 دبیرستان دريك نگاه
مقدّمه
كتاب هاي كنوني زبان فارسي دبيرستان كه حــــدوديك
دهه ازعمرآن ها مي گذرد،همواره موردتوجّـه خاصّ دبيران
زبان وادبيات فارسي قرارگـرفته و درهمايش هاوكلاس هاي
گوناگون نقد و بررسي شده است.
ي نامحــدود موضوعات آن ها درحوزه ي توانايي هاي فرد
خاصّي نمي گنجد وهمواره خلأ وجودگروهي توانمند براي
پرداخت اين كاراحساس شده كه اميداست زمينــه و امكان
بايسته وشايسته اي براي اين امرمهم وتأثيرگذارفراهم گردد.
امّا فرصت كوتاه وچندروزه اي كه براي بنده ي حقيرفراهم
آمدسبب شد تا در يك فرجه ي زماني بسيارمحدود و صرفاً
ازمنظـــــــر«اشكالات بارز وآشكار موجود دردو كتاب زبان
فارسي1و2»بويژه درقسمت هاي دستــــــوري وزبان
شناســـــي آن،نگاهي اجمالي به اين موضوع معطوف گردد.
لذا باتوجّه به اين نكته كه درطول ساليان اخيرهرگزفرصـت
تدريس زبان 1 را نيافته ودرخصوص زبان2نيزفقط دوسال آن
راتدريس نموده ام،اين بـررسي نمي تواند حقّ مطلب راآن گونه
كه بايد،ادانمايــــد امّا رجاي واثق دارم كه اين مكتوب مجمل
ومختصــــربامشكلات موجود درآن، بتواند عاملي انگيزشي براي
ترغيب انديشه وران توانا وهمكاران علاقمنـــــد گردد تا با ب
بروزشايستگي هاي علمي و استفاده ي بهينه از تجارب
ارزشمنـــــد خويش،قدمي وقلمي را درراه اعتلاي يكي
ازبارزترين نمادهاي هويّـــــــت ملّي وفرهنــــگي خويش بردارند
و همكاران خود را درتدريس بهتر اين درس پايه اي وبنيادين ياري
نمايند.
اسداله حيــرانـي – دي ماه1385
زبان فارسي يك
درس اوّل
درفعّاليّت(1) اين درس ميخوانيم :«فكر كنيد و بگوييــــــد اگر انسان از زبان بيبهره بود چه اتـّفاقي ميافتاد ؟»درحالي كه دردو سطر بالاتر،به اين پرسش پاسخ دادهشدهاست. بنابراين ،سؤال مطرح شده در فعّاليّت، بيمورد است .
درس دوم
1-درفعّاليّت درس دوم(ص8)،پاسخ سؤال در بند بالاترموجود اســــــت. ضمنا درهمان بند كه درباره ي شناسه توضيح داده شده است،قيد«هميشه»نمي تواند درست باشد زيرادرسوم شخص مفرد افعال ماضي - جزماضي التــــــــزامي - شناسه همراه فعل نيست.ضمناًاين اشتباه درصفحه ي 38نيزتكرارشده است.
3-در كادرصفحه ي 10مطابقت باشناسه ،نشانه ي نهاد معرّفي شده است.به نظرمي آيد اين تعريف جامع ومانع نيست زيرا دانش آموز بابسياري جمله ها روبه رومي شودكه درقالب اين تعريف نمي گنجد.پس نبايد درآغازآموزش يك مفهوم،بذرغلط آموزي را درذهن اوكاشت ومراحل بعدي آموزش راتحت تأثير اين بسترنامناسب قرارداد.
4-در بياموزيم اين درس، كاربرد كلمههايي چون شاعره،مديره،و…براي زن، نادرست است . فراگير بايد طبق اين بياموزيـــــم، ختــــودآزمايي شمارهي(5) صفحهي(15)دردرس سه را حل كند . دراين خودآزمايي،واژههاي ليسانسيـه، شاعره ومدينهي فاضله نيز ديدهميشود ،مدينهي فاضله را به عنـوان موردي پركاربرد، تغيير نميدهيم ،اماواژهي ليسانسيه ،كه بايد به جاي آن،ليسانس يا كارشناس نوشته شود،هيچ ارتباطي با بياموزيم مذكور ندارد ودانشآموز،دليل اين تغيير را كه بيگانه بودن واژه است،در زبان فارسي (2) ميآموزد .
درس سوم
دربياموزيم درس سه ،جمله ي«بامقايسه ي كلمات زير،املاي كدام يك مناسب تراست؟ چرا؟»ازنظرنگارشي درست نيست. مي توان باافزودن واژه ي «بنويسيد»قبل از واژه ي «املاي»جمله ي مذكور رااصلاح نمود.
درس چهارم
در كادرص( 19) تعريف متمـّم،جامع ومانع نيست زيرا اين تعريف فقط شامل 1 متمّم اجباري فعل است نه متمّم كه انواع ديگري نيز دارد. بنابراين باتوجّه به محتواومثال هاي درس، منظورمؤلّف«متمّم اجبــــاري فعل»است،پس بايــــــد درتعريف ارائه شده،به جاي «متمّم»از«متمّم اجباري فعل»استفاده شود.
درس هفتم
درحالي كه دو درس «سلمان فارسي »و«عبرت» از كتاب ادبيات فارسي (1) حذف شده ، واژههاي املايي آنها از اين درس حذف نشده است .
درس هشتم
1-درفعّاليّت اين درس،واژه ي«اوّل»تشديد ندارد درحالي كه درهمين كتاب به اورعايت درست نويسي رامي آموزيم.البته اين بي دقـّتي در بسياري ازجاهاي ديگركتاب نيز مشاهده مي شود؛مانند: «بچـّه»درصفحه ي 46و...
2- درخودآزمايي (5)عبارت«شناسه ي( َد )به تهي بدل شده است»نمي تواند صحيح باشد زيرادراين مقوله،ابدالي صورت نپذيرفته است.
درس دوازدهم
1-سه نكته درباره ي موضوع«انواع اسم ازنظرساخت»قابل تعمـّق اســــــت: الف)چرا ازاسم «مشتق مركـّــــــب»به صراحـــــت سخن به ميان نيامده و به پي نوشت اكتفاشده است؟حال آن كه فراگيران درآينده ي نزديك بااين موضوع برخورد خواهندداشت پس بهتر بود مطلب ازهمان آغاز كامل تربيان مي شد. ب)به نظر مي رسدمبحث وندهاي اشتقاقي و تصريفي پيش نياز مقولـــــــه ي «انواع واژه ازنظرساخت» باشد. بنابراين پردازش اين موضـــوع در دروس پيشين مي توانســـــت دريادگيري بهتر موضوع و نيزدرجلوگيـــــري از ابهام دربسياري موار(مانند:پلكان درتمرين درس 12)مفيد باشد.
2- در خودآزمايي (1) اين درس ،از دانش آموزخواسته شده كه هستـــــــهي گروههاي اسمي را مشخـّص كند . يكي ازعبارتهاي اين خود آزمايي،عبارت «يك گله گوسفند» است،درحالي كه «مميز = گله» در زبان فارسي(3) بيان ميشود .ضمناً ارائه ي اين تمرين قبل از آموزش وابسته ها منطقي به نظــر نمي رسد.
3- درخودآزمايي (7) باتوجّه به اين نكته كه برخي واژه ها درمعنايي،اســـــم خاص و درمعنايي ديگر، اسم عام هستند،بهتراست كه واژه ها درقالــب جمله ارائه شوند.
2
درس پانزدهم
پرسش( 5 )خودآزمايي،ابهام دارد زيرا معلوم ننموده است كه نوع اسم ازچه جهت(شمار،عام ياخاص و...)بايد مشخـّص گردد.
درس شانزدهم
1-در اين درس، از گروه اسمي سخن گفتــــه مي شــود . براي تفهيم هسته و وابسته ،چندين جمله مثال زده شده كه يكي ازجملهها(شمارهي 6)چنين است: «سيمين انگشتر ديگر را پسنديد » واژهي«ديگر» به عنوان وابستهي پسين، قرمز نوشته شدهاست امّا كتاب، توضيح نمـــــي دهد كه «ديگر» چه نوعـي از وابستهي پسين است ودربخش وابسته هاي مبهم نيزنامي از آن برده نشـده و به وضعيّت قديم و اخير آن اشاره نشده است.
2- معرّفي هردسته ازوابسته هاي پيشين دراين درس،ناقص است واشاره به سايرموارد ،نمي تواند مشكل ساز باشد.مثل صفت اشاره كه فقط «اين و آن» ذكرشده است.
3- مثال«داستان اين دانايان مردم گريز»درقسمت صفت اشاره،باتوجّه به اين كه مورد مذكور يك گروه اسمي است كه هسته ي آن«داستان» و گروه اسمي ديگري«اين دانايان مردم گريز» وابسته ي آن است،مثال مناسبـــي براي آغاز آموزش يك مطلــــــــب نيست بلكه بايد نمـــــــــــــــونه هاي ساده تري ذكـــــــر شــــود.(درخودآزمايي 2 نيز نكته ي اخير به چشم مي خورد.)
4- درمعرّفي صفات پرسشي،به نظر مي رسدكه «چه»جزء تكــــــــــواژهاي گسسته(چه...ي)باشد زيرا وجود«ي»درگروه به دليل وجود«چه» اســـت به طوري كه باحذف «ي»گروه اسمي ناقص مي گردد مثال: چه كتاب؟ ضمناً موضوع «تكواژ گسسته»درمورد صفت هاي تعجّبي نيز صدق مي كند.
5- درمثال صفت تعجّبي(چه بازي ها) واژه ي «بازي ها»به عنوان هسته ي گروه مشخّص شده كه نادرست است زيرا نشانه هاي جمع ،وابسته ي پسين محسوب مي شوند. همچنين در گروه اسمي (چه مرداني) بازهم هستـــــه به صورت نادرست مشخّص شده است زيراهسته ي گروه«مرد» است.
6- در مثال صفت عالي (استعدادها وانديشه ها و كردارهاي يك قوم) هسته ي گروه به صورت نادرست مشخّص شده است زيرا واژه هاي«انديشـــــــه » و «كردار» نيزمعطوف به ماقبل خودبوده وهسته ي گروه محسوب مي شوند.
3
البته وجود نشانه ي جمع«ها» درهرسه مورد كه وابسته ي ســــــــه واژه ي مذكور هستند، سبب شده است تااين مثال نيز براي آغازآموزش اين موضوع درسي مناسب نباشد.
7- دريكي ازمثال هاي مربوط به صفات مبهم(چندنفر)مسلماً«نفر»يكـــــــي از واحدهاي شمارش(مميز)و مربوط به واژه ي محذوف(آدم) است ونمي توانــد هسته ي گروه تلقّي شود بلكه ازمقوله ي«وابسته ي وابسته» است كه دانش آموز در سال سوم باآن آشناخواهدشد. بنابراين تفهيم اين نكته درايــــن درس خارج از اصول صحيح آموزش است ونبايد چنين مثالي ذكرشود.
8- درمثال آخرصفت مبهم(آخرين امير و وزير)بارديگر هسته ي گــــــروه به صورت نادرست مشخّص شده است زيرا«وزير»معطوف به «امير» و جزيي ازهسته است.
9- به نظر مي رسد كه دراين قسمت ازكتاب(وابسته هاي پيشين) دركتاب هاي زبان 1 ،2 و3 جاي عددهاي كسري كه وابسته ي پيشين گـــــروه اسمي واقع مي شوند،خالي باشد. مانند : يك سوم كتاب
درس هفدهم
1- دربياموزيم اين درس ودرس بيست ويكم براي توضيح «مبحث صامــــــت ميانجي»به اصطلاحاتي مانند:«مصوّت وصامت»اشاره شده است درحالي كه درهيچ كدام از دروس پيشين اشاره اي به مبحث مذكورنشده و دانش آموزان نسبت به موضوع، زمينه ي ذهني ندارند. بنابراين بهتراست كه اين مطلب در دروس پيشين گنجانده شود.البته در درس اوّل به مقوله ي«نشانه»اشاره اي گذراشده است كه هرگز نمي تواند پيش نيازعلمي كافي براي موضوع يادشده باشد.
2- درخودآزمايي( 5 )،جمله ازنظرعلايم نگارشي نادرست است.
درس بيستم
1- درعبارات آغازاين درس،واژه ي«ديگران»به عنوان ضميربه صـــــورت رنگي مشخّص شـده است.درحالي كه درهميـن درس،درمعرّفـــــــــــــي انواع ضميـــــرهيچ اشاره اي به نوع اين دسته ازضماير(ضميرمبهم)نشده است.
2-درخودآزمايي (1) واژه ي«همه» كه ازنوع ضميرهاي مبهم اســــــــــــت، وجوددارد.لذا اگرمؤلّـف قصد پرداختن به اين نوع ازضميررا نداشته،وجـــــود
4
واژه ي مذكوربه صورت رنگي ومشخّص نامربوط است.درغيراين صـــورت، انواع ضميرناقص معرّفي شده است وبه انواع ديگرآن نيزبايد پرداخته مي شد.
درس بيست ويكم
دربياموزيم اين درس اشاره شده است كه درتركيبي مانند :«قاضي شهـــــر» وامثال آن،«ي»هم نمودارمصوّت«ي»است هم نمودارصامت ميانجي «ي». به نظر مي رسد كه اين توضيح نادرست است زيراصامت ميانجي درچنيــــن مواردي نمودآوايي داردامّا به نوشتاردرنمي آيد. اين مبحث دركلماتي نظيـر: «بانوان،زانوان،دوم و سوم»نيز مصداق دارد يعني دراين واژه ها صامــــت ميانجي«و»نمودنوشتاري ندارد.
درس بيست وسوم
درابتداي اين درس وپس ازمثال شماره ي شش كه مقوله ي«نقش» رامورد بررسي قرارداده است،آمده است كه:«واژه ي ديروز دراين جمله،گروه قيدي است.» لذاباتوجّه به مثال هاي قبلي و هدف درس،بايد«نقش قيدي»جايگزين عبارت«گروه قيدي»شود زيرا «گروه قيدي» نقش دستوري نيست.
درس بيست وهفتم
1- در اين درس،قرار دادن حروف ربط(پيوند) ميان نقشنماها نادرست بهنظر ميرسد زيرا نقشنما،نقش واژهي قبل يا بعد ازخود رامشخّص ميكندامّاحرف پيوند، در پي بردن به نقش دستوري واژهها تأثيري ندارد.مؤلّف درتوضيحات شماره ي چهار،آن ها را دونوع دانسته و يك نوع آن رانقش نماي جمله هاي وابسته ونوع ديگرآن را نقش نماي جمله هاي هم پايه معرّفي نموده اســـــت درحالي كه «جمله ي وابسته»يا«جمله ي همپايه» نقش دستوري نيست.
2- در پي نوشت صفحه ي 137اين درس آمــــــــــــــــــده است:«اين پيوندها (منظور،پيوندهاي همپايه ساز)اگربين دو يا چند اسم بيايند،نقش همـــــهي آن اسمها يكي است.»در حالي كه:الف) از اين مجموعه، دوحرف«و»و«يا» اين ويژگي رادارند كه درآن صورت هم هيچكدام«پيوندهمپايهساز»بهشمارنميآيند بلكه حرف عطف محسوب مي گردند.
3- دربياموزيم اين درس درعبارت«دركتابخانه هم دانش آموزان سال اوّل وهم دانش آموزان سال دوم مطالعه مي كردند.» وجود حرف ربط«و» دركنارحرف ربط«هم»زايد است زيراازدوپيونددركنارهم استفاده شده است.
5
زبان فارسي دو
درس سوم
بر اين درس ، دو اشكال اساسي وارد است : يكي اين كه حدود نيمي ازمطالب بخشهاي بياموزيم همين كتاب را مطرح ميكند،بنابراين موجب ميشود بخش بياموزيم درسهاي ديگر كتاب، زايد و تكراري جلوه نمايد(كاربرد به وسيلهي، برخوردار بودن، حشو،فعل مجهول و…)دوم اين كه به دليل شباهت اين درس با بخش بياموزيم، معلّم هنگام طرح سؤال،با اين مشكل كه اين مطالب تكراري را جزء نمرهي نگارش محاسبه كند يا املا و بياموزيم،روبهروست.
درس چهارم
منطقي به نظرميرسد كه هرچه فراگير،به سال تحصيلي بالاتري رود،مطالــب كاملتري بياموزد ، امّا در مورد اين درس و مشابه آن در زبان فارسـي (3) ، (درس دهم ) عكس اين قضيه اتفاق ميافتد ، يعني دانشآموز، جملـــههاي دو مفعولي را درسال دوم ،ميآموزد اما درسال سوم،به اين مطلب درمتـــن درس هيچ اشاره اي نشده است و فقط در پي نوشت كتاب مطرح ميشود .
درس پنجم
در اين درس، نوشتهها به سه اعتبار ، دستهبندي ميشوند: گونهي زبان،طرز بيان و قالب ؛ آنگاه به اعتبار طرز بيان،به طنز و جد و …تقسيم ميشوند . بر اين دستهبندي،دو ايراد وارد است: يكي اين كه نوشته به اعتبار طرز بيـان بهغيرازطنز و جد چه انواع ديگري دارد؟ دوم اين كه در درس نهم زبان فارسي (1) ميخوانيم:« زبان به اعتبارشيوهي بيان دوگونه است: علمي و ادبي» درحالي كه در زبان (2) علمي وادبي ، در تقسيمبندي به اعتبارگونههاي زبان جاي ميگيرند. حال معلّّم ودانش آموزبااين تناقض گويي چگونه بايدبرخوردنمايند؟
درس هشتم
1-درشماره ي پنج از ويژگي هاي فعل،بهتراست «معلوم يامجهول» جايگزين «معلوم ومجهول» شود.زيراهرفعل نمي تواندبه صورت هم زمان هردوويژگي مذكورراداشته باشد.
2- درص(40 )آمده است :«در زبان فارسي چند زمان ديگرنيزوجــود دارد»
6
مفهوم اين جمله اين معنارابه ذهن متبادرمي كند كه «غير ازســــــــــه زمان: ماضي، مضارع وآينده»زمان هاي ديگري نيزدرفارسي وجود دارد.» درحالي كه غرض مؤلّف«انواع ديگري ازماضي و مضارع است.»پـس لازم است كه عبارت مذكور اصلاح گردد.
3- درص(41) انواع فعل گذرا،سه نوع بيان شده است درحالـــــي كه دردرس چهارم همين كتاب، دانش آموزخوانده است كه الف) برخي فعل ها گذرابه«مفعول ومتمّم» ب)برخي گذرابه«متمّم ومسند» پ)تعدادي ازافعال گذرابه«دومفعول» ت)گروهي ازآن ها گذرابه«مفعول ومسند» هستند وجمله هاي چهارجزيي مي سازند.بنابراين محدود نمودن افعال گذرابه سه نوع ذكرشده،نادرست ومتناقض باآموخته هاي پيشين فراگيران است.
4- درص(41) درتوضيح«افعال دووجهي»قيد شده است كه اين افعال بــدون تغيير درحوزه ي معنايي،هم گذرا هم ناگذرند. يقيناً اين توضيح نادرست است زيرا آن چه كه سبب دووجهي بودن اين گونه افعال شده،معناي متفاوت آن ها درجمله هاي مختلف است.
درس دهم
1-در قسمت مربوط به «منفي كردن فعل ها»از اصطلاح«تكواژ»استفاده شده امّا نه در زبان فارسي (1) و نه در دروس پيشين اين كتاب، توضيحي درايـن باره داده نشده است و تنها سابقه ي ذهني دانش آموز به درس بيست وچهـار زبان(1)محدودمي گردد كه درآن فقط ازاين اصطلاح، نام برده شده است. لذاپيشنهادمي شود درارائه ي مطالب درسي به پيش نيازهاي لازم توجّه گردد.
2- درآخرسطرپاياني ص(55) به نظر مي رسد،عبارت«نادرست اســـــــــت» صحيح باشد نه «نادراست».
درس يازدهم
دربياموزيم اين درس آمده است:«ما زماني مي توانيم فعل يابخشــــي ازآن را حذف كنيم كه قرينه ي آن درجمله ي بعد وجودداشته باشد.» بهتراســـــت كه انتهاي اين عبارت چنين اصلاح شود: «...كه قرينه ي آن درجمله ي قبـــل يا بعد وجودداشته باشد.»
درس دوازدهم
1-درمثال چهار و پنج تناقضي آشكاروجوددارد زيرا درمثال چهـار«اطّـــلاع»
7
جزيي ازفعل محسوب شده است و فعل رامركـّب دانسته اند امّا درمثال پنـــج، عكس اين موضوع بيان شده است.
2-دراين درس ازموضوع بحثبرانگيزفعل مركب كه بگذريم،مبحث فعل كمكي نيز جاي تأمـّل دارد ،فعل كمكي درماضي نقلي چيست ؟ درفعل«رفتـــهام » آيا «ام» شناسه وفعل كمكي است؟ آيا «ا » مخفف«است»و« َم» شناسه است؟ رفتهام چند تكواژ دارد ؟«ا» ميانجي است يا تكواژ؟
3- ضمناً درباره ي روش به دست آوردن بن ماضي (ازمصدر- ن)سخن گفته شده است درحالي كه تكواژ مصدرساز« َ ن » است.
4- در تعريف تكواژ درصفحه ي67 به نظرمي رسد اگرتعريف ارائه شـده به صورت عبارت« تكواژكوچك ترين واحد زبان است كه مي توانــد معنا داشته باشد»تغييريابد درست است زيرا تعريف ارائه شده،همه ي تكـــواژها راشامل مي شود درحالي كه همه ي تكواژها معني ندارند. ضمناً تعريف «ونـــــد» به عنوان نوعي تكواژ،ناقض تعريف قبلي كتاب است.
5- باتوجّه به برخورد مكـّرردانش آموزان با وندهاي تصريــــفي واشتــقاقي، ارائه ي توضيح بيش تردراين بخش ضروري به نظرمي رسد.
درس سيزدهم
دراين درس نيزمانند كتاب زبان فارسي(1)بدون توجّه به پيش نيازلازم،براي توضيح صامت ميانجي از اصطلاحاتي مانند:«صامت و مصوّت»استفاده شده است.
درس چهاردهم و هفدهم
1- اين دودرس به روش تحقيق اختصاص يافتـــه ولي متأسـّفانه ازروشهاي پيشرفتهي پژوهش مانند بهره گيري ازاينتـرنت و نرمافــــــــزارهاي رايانهاي مطلبي گفته نميشود.ازطرف ديگر،دربسياري از مدارس،ابزارمناســــــــــــب آموزش اين درس(كتاب ،نشريه و...) موجود نيست.
2- درخودآزمايي درس،تمرينهاي كتابخانهاي دادهميشود ولي فرصــــــــــت بازبيني تكاليف تحقيقي دانشآموز،(البته درصورت وجود امكانات)دربرنامه ي اين درس پيشبيني نشدهاست. چنين درسهايي معمولا به حافظهي موقـّــــــت دانشآموز سپرده ميشود واهداف تعيين شده، محقـّـق نمي گردد.
8
درس پانزدهم
1-درصفحه ي 88 آمده است كه:«واج هاي زبان باهم تركيب مي شــــــوند و ساخت هايي رابه وجود مي آورند كه به آن ها هجا يابخش مي گوييم.» نكته اي كه دراين تعريف ساده،مستتراست،تعريفي ازهجاست كه جامعيّت ندارد زيرااين تعريف بيش تر با ويژگي هاي تكواژ سنخيّت دارد؛به عنـــوان مثال اگـر واج هاي /س/،/ َ /،/ع/،/ا /،/د/،/ َ /،/ت/ باهم تركيب شوند،ساختـــــــــي به نام «هجا» راتشكيل داده اند؟ لذانبايد تعريفي ارائه شودكه درفراگيران ذهنيتي نادرسـت ازيك مقوله ي علمي ايجادنمايد وسبب دشواري كاردبيران درمراحل بعدي آمــــــــوزش براي اصلاح زيرساخت هاي آموزشي نادرست گردد.
2-درهمان صفحه ي 88پس ازفعّاليّت،اگردرعبارت«...هيچ كلمه اي بامصوّت آغازنمي گردد»به جاي واژه ي«كلمه»ازاصطلاح«هجا»استفاده شود،جامع تر است و درآينده،درآموزش وزن كاربردي محسوس تردارد.
3-درصفحه ي89 اگردرآغازسطراوّل،ازواژه ي«گاهي»استفاده شــود،عبارت صحيح است زيراهرهجايي نمي توانديك كلمه راتشكيل دهد.ضمناً بنددوم همين صفحه،ازهجابه عنوان سازنده ي ساخت هاي آوايي پيچيده تري(واژه)نام برده شده است كه اين توضيح بيش ترمربوط به ساخت آوايي به نام«تكواژ»اســت نه هجا. بديهي است كه هجانمي تواندجزيي اززنجيره ي واحدهاي گفتــــــاربه شمارآيد بلكه ازاين اصطلاح بيش تردرجهت ايجاد تسهيــل درآموزش تشخيص واج و وزن- بويژه-دركلمات چندهجايي- استفاده مي شود.
4-درتوضيحات آخرين بندصفحه ي89بارديگر يكي ازواحدهاي زنجيــــــــره ي گفتاريععني«گروه»ناديده انگاشته شده است زيرااز توجّه به عبارات قبل،چنين استنباط مي شودكه:«ازتركيب واژه ها»جمله تشكيل مي گردد. درحالي كه نــه تعريف جمله اين است ونه جمله ازتركيب واژه هاحاصل مي گرددبلكه جملـــــه محصول تركيب گروه هاست. لازم به ذكراست مقصود اين نيست كه دراين مبحث همه ي مقوله هاگنجانـــده شود بلكه غرض آن است كه ازايجاد زمينه هاي نادرست درذهن دانش آموزان جلوگيري گردد.
درس شانزدهم
1-درصفحه ي92 درمثال هاي اوّل وچهارم مربوط به وابستــــه هاي پيشيــن، هسته ي گروه،درست مشخّص نشده است زيرادرهردومورد،هسته به همــــراه
9
يك وابسته ي پسين(نشانه ي نكره)نشانه گذاري شده است.
2-درصفحه ي93درمورد نشانه ي جمع«ان»آمده است:«اين نشانـــه ي جمع دوگونه ي ديگرنيزدارد:گان،يان» حال آن كه به طورقطع ويقين «گ» و «ي» درهردومورد،صامـــت ميانجي و نشانه ي جمع همان«ان»است. بنابراين ذكـــــــــرچنين مطالبي جزغلط آموزي نتيجه ي ديگري ندارد. ضمناً درپي نوشت شماره ي دوكه مربوط به هميــــــن موضوع است،گفته شده كه : «ه ــه » هنگام جمع بستن كلمات مختـــــــوم به «ه ــه» با«ان» حذف مي شود؛درحالي كه اين نكته نيزازمقوله ي«التقــــــاي دومصوّت» و قرارگرفتن صامت ميانجي بين آن هاست پس چيزي دراين گونه مواردحــــــــذف نمي شود. پي نوشت سه نيز ادامه ي همين نكته است كه نه تنـهااستثنايي ندارد بلكه تفاوت اين گونـــه واژه ها(بانو،زانو و...) با واژه اي مانند«دانشجو»اين است كه درواژه هاي مذكور،صامت ميانجي(و) نمودآوايي داردامّا نمــــودنوشتاري ندارد.
3- ذكر«جات»به عنوان يك نشانه ي جمع مستقل بازهم تكراراشتبـــاه قبلي و ناديده انگاشتن صامت ميانجي«ج»است؛پس نمي توان نشـــــانه ي جمعي به نام«جات»قائل شد.
4-چرا از بين وابستههاي پيشين «كدام» اسم راشناس ميكند ؟ دراين وابسته چه خاصيّتي هست كه برشناسايي اسم دلالت نمايد؟ اگرواژه هاي«اين وآن»به عنوان نشانه ي شناس بودن معرّفّي شده اند،به دليل آن اسـت كه اين واژه ها بااشاره كردن به چيزي،سبب مشخّص شدن آن مي گردند.
5- توضيح كاربرد نشانه ي جمع دراسم هاي خاص،ناقص است زيرابايد قيــــد شودكه دراين گونه موارد«ها»به معني«امثال ونظير»است نه نشانه ي جمع.
6-تعريف اسم ساده درص95 جامع ومانع نيست زيرااگرپس ازاصطـــــــــلاح «تكواژ» درتعريف ارائه شده،ازصفت«آزاد»يا مستقل استفاده نشود،مفهـــوم تعريف نوشته شده آن است كه:«تكواژهايي مانند: ار- ـه - مند و...»نيــزيـك اسم ساده هستند درحالي كه چنين نيست.
7- درصفحه ي 95 تعريف اسم مشتق نيزنمي تواند جامع ومانع باشــــد زيرا تعريف ارائه شده به معناي آن است كه:واژه هاي مشتق- مركّبي نظيــــــــــر: خودكشي، كشاكش و...نيزواژه ي مشتـق هستند.»لذاتعريف پيشنهادي چنيــن است:«اسمي است كه فقط ازيك تكواژمستقل ويك ياچندوندساخته شده باشد.»
10
8-درص96 پيشنهادمي شودبه جاي تعريف ارائه شده براي اسم مشتق-مركّب كه اندكي مبهم به نظرمي رسد،تعريف زيرجايگزين شود: «اسمي است كه دست كم ازدوتكواژمستقل ويك ياچندوندساخته شده باشد.»
درس هجدهم
1- دراين قسمت ازكتاب(وابسته هاي پيشين)دركتاب هاي زبان 1 ،2 و3 جاي عددهاي كسري كه وابسته ي پيشين گروه اسمي واقع مي شوند،خالي است.
2- درص109 تعريف صفت ساده ومشتق- مركب مانند مبحث اسم بايداصلاح گردد.
3- نكته ي بسيارمهم وپركاربردي كه در دروس 16 و18 نمودعيني داشته و مي تواند باعث سردرگمي دانش آموزان گردد،واژه هايي است كه اصالتاًصفت هستند امّابه دليل كثرت كاربرد،جايگاه اسم را دربين عموم فارســــــــي زبانان پيداكرده اوغالباً صفت جانشين اسم اند .اين مبحث نيازبه بازبينـــــــي وتحليــل عميق تر درنزد اهل فن و دستورنويسان دارد.اگر واژه ي«زيبنده»درص109 به عنوان صفت و واژه ي«پرنده»درص110به عنوان اسم رامــــــورد توجـّه قراردهيم اين تناقض و ابهام نمايان مي گردد.
4- در بخش انواع اضافهي اين درس ، دربخش اضافهاي تعلّقي يا غير تعلّقـي درهمان مثال هاي كتاب،مواردي وجودداردكه باتعريف ارائه شده ، تناســـــــب ندارد.حال اگرمثال ها واضافـــــه هاي بيشمار ديگر،تحت بازبيني قرارگيـــــرد، غيرشمول بودن دواصطلاح پيشنهادي كتاب(تعلّقي وغيرتعلّقي)درمبحث تركيب هاي اضافي نمايان ترمي شود. مثال ازنمونه هاي كتاب: «خواندن نامه-مسافرقطار-...» شايد به قول مؤلفان كتاب،بتوان گفت:«نامه خواندن دارد و...»امّاچه عقل سليمي مي پذيردكه قطاررا مالك ودارنده ي مسافر دانست ؟
5- دربياموزيم درس ، به جملهي كوتاه وبيفعل اشاره شده است ،اين جملهها دركدام دسته از جمله هاي استثنايي(بي فعل) ازنظرتعداد اجزاقرارمي گيرنـد و نمودارآنها چگونه رسم ميشود؟
درس بيستم
1-در بياموزيم اين درس ميخوانيم:«برخورداربه معني بهرهمنداست ودرجايي به كارميرود كه مفهوم مثبت ومفيد داشتهباشد.»دراين مقوله،دونكته به نظـر مي رسد:الف) مفيدومثبت بودن امري نسبي است نه مطلق پس ممكن اســــت
11
برخي موارد درديدگاه انسان ها مورداختلاف باشد. ب)تركيب اين واژه از تكواژهاي«بر + خورد + ار»وخصوصاً تكواژ«بر»به معني«ثمرياميوه»سبب ايجادچنين قاعده ودستورالعملي نزد دستورنويسان شده است درحالي كه هرگز نمي توان انكاركرد كه درغالب مواردي كه دوياچند تكواژباهم تركيب مي شـود، مفهوم ومعنايي جديد درواژه ي توليدي ايجادمي گردد و ديگرمفهوم اجــــزا بر مفهوم كلّي واژه ي ساخته شده غالب نيست و حتّي دربسياري ازمــوارد،نوع دستوري واژه نيزتغييرمي كند؛ پس بهتراست اين مبحث ازكتاب درســي حذف گردد.
2- خودآزمايي 1اين درس نيز نامناسب است زيرا فقط ضمير شخصي « من و او » پي درپي تكرار مي شود .
درس بيست وسوم
دربياموزيم اين درس درباره ي كاربرد صحيح حرف اضافه ي فعل هاي مختلف سخن گفته شده است امّا درمثال هاي بياموزيم،ازحرف اضافه ي اسم نيزمثــال ذكرشده است مانند: الف)«اين بيماري هيچ فرقي از(با)سرخك ندارد.» ب) «بايد...از(به) دوستان اميدواربود.»
درهردونمونه ي ذكرشده،حروف اضافه مربوط به اسم است نه فعل؛«با»حرف اضافه ي«فرق» و درمثال دوم«به»حرف اضافه ي «اميدوار»است.لذا يا بايد مثال ها اصلاح شود ياعنوان مطلب كه درخلال سطورمستتراست،كاربرددرست حروف اضافه(اعم ازحرف اضافه ي فعل ،اسم وصفت)باشد.
يادآوري: درخودآزمايي3 درس نيز ازحرف اضافه ي اسم استفاده شده است.
درس بيست وچهارم
1- محتواي اين درس واصطلاحـــات ارائه شده درآن،همان طور كه دربررسي دروس پيشيـــــن اشاره شد،پيش نياز مباحثي است كه دردرس هاي قبل وحتّي برخي دروس سال اوّل مطرح شده است.لذاپيشنهادمي شود اين موضوع مورد بازبيني مجدّد قرارگيرد.
2- تعريف تكواژ،جامع ومانع نيست زيرا همه ي تكواژها راشامل نمي شـــود. مهم ترين مصداق اين سخن،وندها(تكواژهاي وابسته)هستند.
3- عبارت«به كلماتي كه از يك تكواژ ساخته شده اند،يك كلمــــــــــــه ي ساده
12
مي گويند.» مانند تعريف اسم ساده، نادرست اســـــت زيرا اين تعريـــف شامل تكواژهاي وابسته نيزمي شود كه البته نمي توانند دراين مقوله بگنجند. لذاپيشنهادمي شود كه :الف)درتعريف،پس از اصطلاح«تكواژ»صفـــت ِ«آزاد» يا«مستقل»گنجانده شود. ب)به جاي«كلمه» ازاصطلاح«واژه»استفاده شود تااين اصطلاح تخصّصي ملكه ي ذهني فراگيران شود. پ) درارائه ي مقوله ي كلمه(واژه)،شيوه ي كتاب پرداختن از«كل به جزء»است.(هرچند دراين شيـوه نيز توالي منطقي رعايت نشده است )
اين شيوه سبب مي گردد كه بحث انواع واژه ازنظرساخت(ساده،مشتـــق و...) يك باردرمقوله ي اسم ويك بار درمقوله ي«صفت»تكرارشود امّااگرشيــــوه ي ارائه ي مطلب از«جزء به كل»باشد،از اين تكرارممانعت مي شود.
ت) درمورد«وندها»نيزهمان طوركه گفته شد،بهتراست بسيارپيش ترازاين به دانش آموزان ارائه شودزيرادرچندمورد ازمباحث قبلي به آن پرداخته شـده امّا توضيح وتشريح آن به پايان كتاب موكول شده است.
4- پيش نيازتدريس ساخت واژه ي اشتقاقي وتصريفي،آشنايي دانش آموزان با وندهاي تصريـــفي واشتقاقي اســــت. پس جاي خالي اين مقوله ازمباحـث زبان شناسي قبل از پرداختن به ساخت واژه هاي اشتقاقي وتصــــريفي در اين درس خالي به نظرمي رسد.البته درص152 چنين به نظرمي رسد كه اين دوموضوع دركنارهم مطرح شده است كه منطقي نيست.
5- درص152 درميانه ي صفحه،آمده است:«تركيب تكواژآزاد بايك يا چنـــــد ونداشتقاقي معمولاً به دومنظوركاملاً متفاوت انجام مي گيرد...»
باتوجّه به اين كه ادامه ي مطلب،توضيح تفاوت وندهاي تصريفي واشتقاقـــي واشاره يه اين نوع تقسيم بندي ازمبحث«وند»است لذا درعبارت مذكور،واژه ي«اشتقاقي»زايد است.
درس بيست وهفتم
1-درص166 آوردن عبارت«برادرشما»نمي تواندمصداق مناسبي براي تبيين موضوع موردنظر(جمله ي مستقل)باشـــــد زيـــــراغرض دراين بخش ازدرس تشخيص تفاوت «جمله» ازواحد بزرگ تري به نام«جمله ي مستقل»است.اگر توضيحات سطوربعدي موردتوجّه قرارگيرد،اين مطلب بيش ترنمايان مي شود. پس ذكرعبارت «برادرشما»كه جمله نيست،دراين بخش نادرست است.
2- درسطورپاياني ص168تعريف جمله هاي هم پايه(جملـــــــــه هاي مستقلّي هستندكه با...) و به تبع آن،كاركــرد پيوندهاي وابسته ساز نادرست است زيرا
13
پيوند وابسته ساز مي تواند بين دوجمله ي «غيرمستقل»نيــزبيايد؛مانند: «اگر درس نخواني و تلاش نكني،موفـّق نخواهي شد.»
درجمله ي مركّب مذكور،«و»كه پيـــــــوندهمپايه ساز اســــت ميان دوجمله ي غيرمستقل پيوند برقرارنموده است. پس نتيجه مي گيريم كه :الف)پيوندهمپايه ساز دوجمله ي همسطح(مستقل ياغيرمستقل) رابه هم مربوط مي سازد. ب)جمله هاي هم پايه جمله هايي هم سطح(مستقل ياغيرمستقل)هستند كه بيـــن آن هاپيوند وابسته سازقرارمي گيرد.
پايان
اسداله حيـــراني – دبيرزبان وادبيات فارسي ناحيه دوكرمانشاه
منبع : كتاب درسي
14