مقالات
اما این که التذاذ ادبی چیست وچگونه حاصل می شود یا دامنه ،وسعت و پیچیدگی اش تا کجاست ، موضوعی است که جای بحث بیشتری دارد.
همان گونه که نمی توانیم چگونگی درک یک اثر ادبی را به شکل عینی وهندسی توضیح دهیم، همچنین تشریح دقیق پدید آمدن لذت و راز شکل گیری اش سخت وشاید غیر ممکن باشد . به گفته دکتر باطنی شاید دلیل آشکاری برای لذت بردن از یک اثر ادبی وجود نداشته باشد اما همین که ذهن از یک پایه قرارداد زبانی به پایه دیگر می رود، دراین مسیر رفت و بر گشت لذت حاصل می کند.این کار چون بازی تاب یا ورجه ورجه های کودک در یک فضای بسته است که برای فراهم ساختن نشاط اش کافی است.
خوش بختانه یافته های جدید زبان شناسان و زبان شناختان از زبان ووسعت بی کرانه آن به پدید آمدن نظریه های فرم گرایی وساختار گرایی وپسا ساختارگرایی منجر شده است واین کار تا حدودی توانسته بشررا به راز و رمزچگونگی لذت بردن از متن نزدیک کند. نمونه آن کتاب «لذت متن» رولان بارت است
او با فرق گذاری بین نشئه ولذت به لذتی مانا تر یعنی لذت کلی تاکید می کند. «لذت کلی هر متن آن چیزی است که از یک معنای شفاف واحد فراتر می رود.همین طور که به خواندن مشغولیم، به نوعی پیوند ،پژواک،یا مرجع می رسیم واین انقطاع جریان معصوم و خطی متن به ما لذت می دهد.»1
طبیعتا انحراف از نرم ،گذر از معنی روشن، فاصله دوردو سوی واقعیت وخیال و حرکت به سوی تقارن ها وتناقض های نو، لذت آوراست اما سوال اساسی این است که آیالذت بردن از یک متن ادبی برای همه یکسان است . شدت وضعف ندارد؟ آیا همه از سازوکارمشابهی برای لذت بردن استفاده می کنند؟ یا نه دامنه وارتفاع واوج لذت از متون ادبی بسته به سطح درک ما از لایه های متن است. مثلا ارزش واحساسی که یک قطعه موسیقی برای یک نفر آگاه به زیرو بم آن ایجاد می کند با کسی که تنهااز راه گوش وصوت آن را می شنود، برابر خواهد بود؟ حکایت «تو مو بینی و مجنون پیچش مو»ست.
مسلما ویژگی های چند حسی،لایه لایه بودن،مضمونی،چند معنایی و...آثار هنری وادبی، ذوق،انگیزه ولذت جویی مخاطبان رامتنوع ومتفاوت خواهد ساخت. هر چند در نقطه آغاز، همه سهم مشترکی از لذت داشته باشند. آن چنان که عرفا را به سماع وپای کوبی،پیرهن چاک زدن ونعره کشیدن اندازد،حافظ را چنان واله سازد که گوید:
بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند باده از جام تجلی صفاتم دادند
وکسانی رابرای مدتی محدود، سرگم کند.
بنابر این اگر لذت جویی را اصل انفکاک ناپذیر متون ادبی قلمداد می کنیم، ناچاریم، ابزار های متکثر ،پیچیده ورمز آلود آن را در دنیای امروزدقیق بشناسیم وبا آگاهی از نیازهای فکری ،اجتماعی ،تاریخی وروانی انسان ها راه را برای امنیت ،آرامش وآموزش وخلاقیتشان باز کنیم.
ادبیات درعین حالی که سیال وگریزپاست اما کار برد تکراری ،تک مفهومی وتوجه قالبی به آن راه بر رستاخیزی واژگان وزایش فرم ها و معنی ها و در نتیجه التذاذ بیشتر خواهد بست و در آن تنها جز صدای ریتم وآهنگ،پند و موعظه ونتیجه گیری های اخلاقی رسوب شده، نمی توان یافت .متاسفانه نظام آموزشی غلط ما سال هاست بی توجه به تحولات این گونه، راه دانشی وخشک خود را آرام وبی دغدغه ادامه می دهد .
برای گریز از این تنگنا ها ، انسان امروز ناچار است به کشف درون وبرون خود بپردازد ،قابلیت های زبان ومغزش را بشناسد واز این ظرفیت ها برای زندگی در هزاره سوم که آکنده از فشار های عصبی واسترس هاست، بهره ببرد.بی شک علوم گوناگون به ویژه پزشکی،روان شناسی ودر چند دهه اخیر زبان شناسی رسالت مهمی در یاری رساندن انسان برای حل مشکلات روحی وروانی او بازی کرده اند. یافته های دانشمندان در باره قدرت بی کرانه مغز وزبان ،وظایف متفاوت نیم کره های چپ وراست مغز وتوانایی های نا خودآگاه ذهن بسیار شگفت آور بوده است که نه تنها انسان امروزی رادر مسیر درک ودانستن قرار داده،بلکه حفره های احساسی وروانی او را نیز پر می کند.آری انسان امروز خوب می داند که مکانیسم دقیقی از عناصر ولایه های درونی وبرونی در کارند تا او به لذت ودرک فراتر نائل شود.نگاه نظام مند وساختاری مدرنیته، در مقابل وحتی کنار نسبیت گرایی وتکثرگرایی وساختار شکنی پسامدرن باعث شده، موضوعات ومفاهیم پیچیده در کلیت نشانه ها،دلالت ها وپیداها وناپیدا های متن ، ذهن بشر امروزی را از منظر های گوناگون به شکستن وساختن فرم ها ومعنا ها ترغیب کند. امروز مخاطبان فعالی پدید آمده اند که دور از نگاه مولف به ساختار شکنی وایجاد ساختار دیگر غیر از قصد مولف می پردازند.
در این سطور ما می خواهیم به این ابزار هاکه متون را به مرز لذت وانگیزه شدید خواند ن وپی گیری سوق می دهند، اشاره ای مختصر نماییم.
1- نظام وارگی متکثر زبان؛
شبکه زبان براساس دید گاه فردینان دوسوسور،نظام مند ودر عین حال بر پایه نشانه هاست . این نشانه هابه صورت طبیعی به یک مرجع خاص ومشخصی تعلق ندارند ، بلکه در چرخه دال ومدلول و به واسطه تمایزشان از یکدیگر وبا اختیار وبه صورت قرار دادی، نمود معنایی و متکثر پیدا می کنند.چیزی که این شبکه را بر طبق دید گاه یاکوبسن حر کت می دهد ،محور های هم نشینی و جانشینی زبان است. از طرفی دیگر یافته دانشمندان در باره وظایف متفاوت دو نیم کره مغز باعث شده، دو کارکرد اساسی برای زبان تعیین شود :
1- کارکرد عادی و ارجاعی 2-عاطفی وادبی .
حال از مواجه دو سطح کلی زبان و تقابل وتعامل آن ها با یکدیگر ، ابژه ها وسوبژه ها ،مفاهیم عینی وانتزاعی، معنا ومضمون،حاشیه ومتن، لایه های اسطوره ایی، تاریخی ،اجتماعی و...،سبک های رمانتیک،سورئال و چه بسیار شکل ها و سبک ها که زمینه بروز وبحث مستقل وتطبیقی پیدا کرده اند. چند صدایی،بینا متنی ، زایش معنا، ساخت شکنی،مرکز زدایی و... همه نتیجه آگاهی انسان امروز از ظرفیت های ذهن و زبانش است
واین باعث گردیده او جسارت شکستن مرز های محدود کننده ذهنش را پیدا کند ودر فضای چند بعدی وچند ظرفیتی، امکان اتصال به بخش ها وموضوعات متفاوت را در کنار نظام افقی به شکل سیار وخوشه ای دنبال نماید .چیزی که در متون گذشتهاز طریق تلمیح،تمثیل وکنایه به لایه ها وبستر های دیگر کشیده می شد. به نظرمی رسد تمام مطالب فوق با یک تعریف ساختاری از زبان روشن وقابل دفاع شود.
زبان شناسی به نام« روبینز»2 هر زبان را به مثابه نظامی در نظر می گیرد که خود از عناصری صورت بسته است که با یکدیگر روابط دو جانبه دارند ومعتقد است واحد ها واجزای زبان را باید در نسبت با یکدیگر تعریف کرد ونه به طور مطلق ومستقل . پس آنچه بر اهمیت نظام ساختاری ذهن وزبان می افزاید این است که هر اثر ساختاری در چرخه ودایره وجودیش بستر لایه ها،تداعی ها وارتباط عناصر متعدد همگون ونا همگون با یکدیگر است. در این صورت هر موضوع ومفهومی درعین حالی که دارای ساختار واسکلتی است در فضایی دیگر به ساخت و شکلی متفاوت قابل تغییر می شود.
طبق نظر دکتر حق شناس نیز هر اثر ادبی هر چند در نگاه اول ترکیبی از نشانه های زبانی است که به ساخت های زبانی می رسد اما در نگاه عمیق تر این ساخت های زبانی به عنوان دال های پیچیده عمل می کنند تا به روی هم لایه های گسترده تری را منتقل کنند« به عنوان مثال، داستان سگ ولگرد هدایت در نخستین بر خورد حکم نشانه پیچیده یا یک متن زبانی ساخته شده از نشانه زبانی را دارد. امادر بررسی های دقیق تر آشکار می شودکه معنای موجود در این متن به ظاهر زبانی معنایی نیست که حتی در خور باز گویی باشد، بلکه معنایی است که می تواند جزء بخش دال از نشانه های ادبی قلمداد شودتا ما را به معنای دیگر دلالت کند»3
جنبه عظیم چندلایه ای راهمچنین می توان به وضوح در«صدای پای آب » سپهری نیز یافت .یاحتی در این لخت شعر او:«بالش من پر آواز پر چلچله هاست». نگاه کنید به تداعی وپیوند هایی که سهراب بین خواب، سفر ،پرنده ،بالش و... برقرار کرده وراه را برای سفر به درون شعرش به تبع لذت فراهم آورده است . مثال تاره تر دنیای اینترنت است که توانسته مخاطب امروز را در مقابل یک شبکه به ظاهر در هم ریخته و بی ربط از موضو عات و علوم قرارداده . در این فضا افراد با مراجعه به هر سایت و وبلاگی در یک شکل ترکیبی به مطالعه ودیدن تصاویر ومطالب گوناگون مشغول می شوند، اگر هم درخط اصلی به کارشان نیاید ،آن ها را بدون در هم ریختگی در فایل های مناسب مغز قرار می دهند تا برای تکمیل و استفاده در مطالب دیگر به کار گیرند.
این مهم با اطلاعاتی که دانشمندان از قدرت و پردازش مغز می دهند ، امروزه خیلی هم عجیب نخواهد بود . به طوری که گفته می شود مغز قابلیت در یافت اطلاعات با سرعت ده واحد را در هر لحظه دارد و« حال چنانچه باسرعت یک واحد در هر لحظه ا قدام به انتقال اطلاعات در مغز نماییم وسایر عملیاتی را که حضور توان ده واحدی را می طلبد ،انجام ندهیم ، مغز خود اقدام به تعیین تکلیف برای سربازان حاضر در صحنه می نماید چرا که ملزم به فعالیت تمام وقت می باشد»4 بنابر این اگر برای مغز ی که نظام شبکه ای دایره وار دارد وآغاز وانجام ،اصل وفرع هسته وحاشیه اش در هم فرو رفته، موضوعی را طرح کنیم که به زنجیره ای از تداعی ها وارتباط ها منجر نشود، مغز ناچار است بقیه ظرفیت خود را از موضوعاتی که نظام وار است، پر سازد؛ چرا که مغز به واسطه شکل اجتماعی اش مطالب را در یک زنجیره اندام وار درک می کند .از سویی دیگر بر اساس دید گاه ساختار گرایان و روان شناسان گشتالتی ما در صورتی به درک چیزی نائل می شویم که آن را به شکل مجموعه عناصری که در یک چار چوب به هم پیوند خورده اند واز هم تاثیر می پذیرند ببینیم.
پس نتیجه بحث اول این خواهد بود که التذاذ از متن ادبی زمانی از سطح یک نشئه کوتاه عبور خواهد کرد که در فضای بی نهایت ادبیت ،زایش معنا پیدا کند ،به معنای معنا برسد، آفریننده مضمون ها و ساخت های جدید شودو ارتباط دهند ه موضوعات متفاوت و گوناگون به یکدیگر باشد. چرا که طبع لذت جوی ما را تکرارخواهد کشت.در پایان این بخش متن بارور وسایه داری نقل می کنیم ،شاید شما نیز با ورود
به درون آن سهم لذت خود را بیابید.
ما/وهمین جا/دنیاهنوز هم به آخر نرسیده/شیطان هنوز ازلب رودخانه ماهی می گیرد/او هم تازگی/دست تو را/وفرض می کند که از لب رود خانه/طفلک فرض می کند که از لب رودخانه/من هم قرار بود/که تا آن طرف هرکجا/به یک اشاره/وهمین طور خودم/دنیا هم که مثل همیشه روی شاخ گاو می چرخد/در اسپانیاکمی بیشتر/حالا به چرخ/تا بچرخیم/ماتادور/تو هم که مدام دور خودت/طفلک/چقدر فرض می کندکه تو را در مادرید/واز لب رود خانه/به شرط این که حرکات سرو دستت/کمی به آن طرفی ها/به فرض این که تو رادر لباس کولی ها/که هر چقدر تو را/ما هم اگر/می توانیم /همین حالا/مثلثی را در مادرید/یا بر شاخ گاو/دنیا هم که دارد برای خودش/ماتادور/توهم که مدام/پس بهتر این که مثلثمان رابر داریم/برویم/کمی تند تر برویم/او از جلو/وفرض می کند که از لب رود خانه/من از هرطرف که تو را/ وتو این وسط برای خودت/از وسط ما برای خودت/...هنوز هم از لب رود خانه ماهی می گیرم/بعدا سیبی را گاز می زنم/واز هر طرف که تو را/وکمی بعد از بهشت خارج می شویم/از مثلثی که دلمان خواست/دروقت های سفید از این پس/گمان نکنم دست از شیطانی بردارم /حداقل/چند رنگ شاد را می پاشم به هوا/وآن قدر به هیچ جا خیره می شوم.
« باباچاهی»5
2-روایت گری زبان؛
روایت به منزله شکل ها وتکنیک های بیان قصه، هنر فطری ماانسان هاست .بااو از گذشته بشر زیسته و با صدایش سرگرم شده وبه خواب رفته ایم .با آن که درونی به اندازه وسعت زبان دارد ولی از همان اوان کودکی، کوچه های پر پیچ وخمش راشناخته ایم وبی آن که کسی راهنمای ما باشد به اعماقش سفر کرده ایم. از این روست که خداوندهم بازبان قصه وروایت با مردم صحبت کرده تا از راه لذت، پیام خود را به آدمیان برساند.این خصیصه جادویی روایت است که شنونده اش راتا پایان قصه رها نمی کند، همان طور که شهر زاد قصه گو با افسون افسانه هایش، پادشاه را هزار و یکشب به انتظار شیرین ولذت بخش نگاه داشت. وآن طور که نقالان وقصه گویان، تاهمین چند سال گذشته وبا همین حربه، مردم را ساعت های طولانی یه دور خود جمع نگه می داشتند.حتما رازی شگفت در این کار است. پل ریکور اعتقاد دارد:«کل فرهنگ به اسلوب روایت گری شکل گرفته است»6 .راجر وبسترهم معتقد است:«روایت راهی ا ست برای ترکیب کردن واحد های زبانی درساختار های بزرگ وتقریبا همه استفاده های زبان را داراست»7
حال چگونه است که روایت در ساخت نظام مند و زنجیر وار که هر جزاش با مجموعه ای از اجزا در مدار ومحور های دیگر مرتبط است ولایه های پیچیده ای از کانون تاسطح می سازد ، چنین دست یافتنی ولذت بخش برای همه شود . حقیقت این است که روایت ها دربطن خود پیرنگ وارند. وپیرنگ ها درحکم مرکز ثقلی اند که ارتباط تعادلی رابااجزا وپیکره داستان از طریق تاثیر وتاثر، کنترل می کنند ومخاطب را از همین مجرا از سطح به عمق واز آغاز به میانه یا پایان هدایت می کنند. دیگر این که موتیف ها و حوادث داستان در سلسله مراتب شبه تکراری طوری چیده می شوند که با حرکت ذهن ما به طرز جالبی همخوانی دارد. وسر انجام اینکه دنیای روایت دنیای تصویر است وابزار های عینی وانتزاعی اش را به سادگی در اختیار ما قرار می دهد واز طریق همین شگرد است که با سرعت نور دردر دل وذهن می نشیند ولذت های رنگارنگ فراهم می کند.
اماتمام ظرافت های ساختمند قصه نه درداستان ورویداد که در طرزو تکنیک بیان(روایت) آورده می شود واشتیاق انسان ها به شنیدن روایت ها از همین شگرد سرچشمه می گیرد .شاید شنیدن داستان به یک شکل واحد برای چند بار کسالت بار باشد امااگر همین داستان به شکل های متکثر روایت شود ، به تعداد روایت ها، مخاطب به قول معروف پرو پا قرص خواهد داشت.این موضوع نکته ای اساسی را روشن می سازد که تنوع روایت ها و همچنین ژانر های مختلف آن تمام کران ها وبی کرانه های فضایی داستان را پیش چشم خوانندگان وشنوندگان حریص ومشتاق می گذارد.حتی امروزه انواع جدید تری از روایت به صورت چند شکل داستانی دریک متن واحد پدید آمده که با گسترش تداعی های تصویری وذهنی در ساختار و تکنیک دقیق و پیچیده عمل می کند واز طریق شکل کلیپ وارو کولاژی ، امکان چرخش تصاویر وانتقال از موضوعی به موضوعی دیگر را میسر می سازد.
بنابر این دنیای روایت برای ما وهنر معلمی جذاب وشوق آور خواهد بود اگر به مکانیسم های متنوع ونو به نو داستان وقوف یابیم و برای نسل آموزش پذیراز آن بهره ببریم . روایت های که بتوانند مارا از هر سویی به داخل خود رهنمون شوند واختیار دهند تا از درونشان نه تنها برداشت ها ی خاص خود بلکه شکلی دلخواه ازداستان نیز پیدا کنیم.
این نمونه شاید بتواند شما رابه فضای متکثر ونشاط آورداستان وارد کند:
آزادی
تنها،فرار کردم،تنهاآزاد بودم...تقریبا آن قدر نقب زدم تا این که سقف پایین ریخت.
نیمه مدفون شدم،پرتو ماه چشمم را می زد. بیرون پریدم ودویدم. آژیرناله کرد. تفنگی بنگ
سگ ها زوزه کشیدند. در آب شیر جه زدم. به طرف پایین رود شناور بودم. در امتداد مرز،
به طرف آزادی!هنوز تنها،آزادی از من طفره می رود.8
3 -استعارگی زبان؛
درتعریف مصطلح استعاره نشانه ای است که به جای نشانه ای دیگر درکلام می نشیند،از این منظر استعاره یکی از فنون بلاغت وآرایه ادبی است. امادراندیشه ساختار گرایانی چون یاکوبسن ولیکاف، استعاره در محور عمودی خیال ،کلیت یک متن است که مجموعه وملزومات خاص خود را داراست. وبه اعتقاد زبان شناسان به عنوان عامل شناختی، تمام زندگی روز مره مارا دربر می گیرد.استعاره نزدیک ترین زبان به عالم خیال واحساس است وحیف است آن رادر حد زیور کلام پایین آوریم .اگرنشانه ها وابزازهای که یک متن استعاری را می سازد از جمله زمان،فضا،رنگ،پرسونا ها ی خاص استعاری ونوع چینش خوب ومتناسب قرار گرفته باشد، بهترین صورت امکان برای بروز وظهورحقایق پنهان هستی است.جایی که درآن واژگان جان می گیرند،زندگی می کنند ونویسنده ومخاطب را شاهدرازآلودوشگفت ترین جادوگری خود می کنند .این قدرت بی مثال استعاره است که در ورای روابط ظاهری اشیا ، روحی سیال تعبیه می کند تا روابط دیگری ازکائنات برقرار گردد. دنیای استعاره پر است ازتصاویر ،ایماژ ها ، سورئال ها ، سمبل ها ،تمثیل ها، زبان پریشی ،شطحیات عرفا وپارادوکس های ادبی که فراتر از هر قانون علی عمل می کنند.
درپژوهشی که آرتونی ووسینادو برروی بچه های 6 تا 8 سال انجام دادند ،مشخص شد،استفاده ازاستعاره تاثیر زیادی در درک وبه خاطر سپاری ویادآوری اطلاعات دارد. آن ها به گروهی از بچه ها متنی را دادند که گلبول های سفید با استعاره سرباز توضیح داده شده بود وبه گروه دیگر متنی را دادند که در آن از واژه گلبول سفید استفاده شده بود. بعد از مدتی که از بچه ها امتحان گرفتند، معلوم شد بچه های که متن استعاری خوانده بودند، خیلی بهتر ازگروه دیگر مطالب را فرا گرفته بودند.9
بنابر این ساخت خیالین استعاره ، وسیله مورد اعتمادی خواهد بود باز برای ما و آموزش که در فضای غیر کسالتی اش ، هر جا بخواهیم برویم وهر چه درآن طلب کنیم، تازه ونورس باشد. بهتر است مخاطبان مقاله را برای تکمیل وپایان سخن به یک متن استعاری فشرده ونغز دعوت کنیم:
سلاخی
می گریست
به قناری کوچکی
دل باخته بود. «شاملو»
نتیجه:
دامنه التذاذ ادبی به وسعت ساختار،روایت گری واستعارگی زبان امتداد دارد. با شناخت سازوکار وچگونگی پیوند لایه های یک متن می توان لایه های لذت را نیزکشف کرد. دراین راه ، هر سه اصل بالا هرچند با شباهت های زیاد به یکدیگر، به طور مستقل باغی دلگشا برای شور افکندن به پا می کنند.
والسلام
منابع:
1- سلدن،رامان.پیترویدوسون،راهنمای نظریه ادبی معاصر،عباس مخبر،طرح نو،1377،ص،168.
2- روبینز،آر.اچ،تاریخ مختصر زبان شناسی،علی محمد حق شناس،نشر مرکز،1370.
3- حق شناس،علی محمد،زبان وادبیات فارسی در گذر گاه سنت ومدرنیته، نشر آگه ،1382 ،ص،162.
4- نقل از مقاله متن حاشیه ای یا حاشیه متن ازرضا عامری(همایش شعر ایران،دانشگاه تهران،خرداد ماه).
5- شجری،ف،یاد گیری خلاق،انجمن قلم ایران، 1379 ،ص،56.
6- ریکور،پل،زندگی در دنیای متن،بابک احمدی،نشر مرکز،1373،ص،56.
7- وبستر،راجر، روایت وزبان،محبوبه خراسانی،ماه نامه ادبیات داستانی،سال یازدهم،ش،82 ،مرداد وشهریور1383.
8- ارجی ،علی اصغر،پنجاه داستان مینی مالیستی،انتشارات سایه گستر،قزوین ،1385.
9-vosniadou,sandortony,A(1983).
نشانی: قزوین، بلوار ملاصدرا، اندیشه 6، پلاک 26
E-mail: A_arjee@Yahoo.com
تلفن: 3671444